روزت مبارک - تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 14:24
یک روز میرسد... - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:25
یک روز میرسد... .یک روز می رسد که میبینمتان.می گویید: طهورا! اسم و فامیل ما را میدانی؟ ما را میشناسی؟و من با چشمانی بی فروغ و وحشت زده، می گویم: نه، از کجا بدانم؟! از کجا بشناسم؟! دلتان خوش است در این اوضاع....من لبریز از تشویش و بی قراری، شما سرشار از آرامش و قرار....لبخند می زنید و می گویید: حق دا...
... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
چه قدر عوض شده ام... همین...
دوردست ها... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
+دیدم درجا زده ام و دوباره گذاشتمش... نشسته امتنها...تنهای تنهاخالی ٍ خالیلبریز از مناز خودم...نشسته امبه دور از قیل و قال دنیاکنار مشتی خاک...در دور دست خودم...بیهوده نشسته امبیهوده نشسته ام...فقط همین را میدانم که قرار است زیر آوار نگاه ها دست و پنجه نرم کنم...بیهوده نشسته امبیهوده نشسته ام...من ه...
نقطه سر خط... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
روزگاری اینجا قلم میزدم و مینوشتم هرچه را که از دل بر می آمد... تا اینکه تصمیم به خانه تکانی گرفتم که منجر به یک اسباب کشی کلی شد... خانه ام را در این مجاز آباد با آدرسی دیگر بنا کردم و دلنوشته هایم را کشاندم آنجا اما به لطف و مرحمت بلاگفا همه شان نیست شدند برای چند ماهی... و سپاس از لطف بی دریغ عمو...
تَفقِرُنی اِلی مِثلی... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
تو گفتی یثبت اقدامکمگفتی ثابت میکنم قدم هایت را اما میلرزد این گام های به هراس افتاده ام ترس و خوف از نبودن تو لبریزم کردم نقل تقوا نیست حرف فقط حرفِ تو نیست بحث فقط نبود توست و حال آنکه اینگونه لرزه بر اندامم افتاده و لا تخیب فکیف رجائی ... و امیدم را درباره ات قطع مکن فاشفع لی ... و شفاعت کن مرا ....
شب امشب شور شیرین است در من... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
میخواهم بخوابم...خوابی عمیقآنقدر عمیق تا پلکهایم تر شود از شوق دیدارت...آنقدر عمیق که تو بیایی و سرم را که التهاب دارد از آشفتگی روی زانوانت بگیری...آنقدر عمیق که تر کنم یقه پیراهن یوسفی ات را از اشک ها و ضجه هایم...آنقدر عمیق که رها شوم در تو...اجازه آقا معلم...منم...همان طهورای 4 سال پیش...همان که...
جنس غم ات فرق میکند... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
ثانیه ها به افق تو نمیدانم کجا بند هستند اما همین را میدانم که محشر به پا خواهند کرد تا چند روز دیگر دلم میخواهد حرفی بزنم تا تو آرامم کنی دلم میخواهد امسال بیشتر به یاد رباب و مادرانه هایش سر کنم نه دلم نمیخواهد اصلا دلم نمیخواهد امسالم سر شود دلم میخواهد حس کنم با بند بند وجودم نسیمی را که از سمت ...
رها - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
دلم میخواهد ـ رها ـ باشم دلتنگی ها را به امان خدا بسپارم شبیه باران ـ اردیبهشت ـ ببارم... دیگر حریف واژه هایی که همانند زخم سر باز کرده اند نمیشوم...
من هر لحظه تو را دوست دار تر می شوم... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:01
این روزها دلم خیلی خودش را کودک فرض کرده و همه اش نق میزند و بدجور هوای آسمانش تو را میخواهد تویی را که مدتهاست آن ـ تو ـ سابق نیستی من هنوز هم به چشمانت که خیره میشوم هر لحظه تو را دوست دار تر میشوم راستی خیلی وقت است که شبیه این جمله زیر برف و باران بی وقفه حرم برای طهورا خلق نکرده ای نعم العون من...
کی صبر... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:00
نه من باور میکنم نه تو... عشق کار خودش را می کند... کمی صبر تا واژه های قفل شده ی من دهان باز کنند...

برچسب‌های مرتبط

and justice for all | like clockwork | دوردست هاي مبهم | دوردست ها | دوردستهای مبهم | دوردست ها شعر | دوردست های خیال | نگاهم به دور دست هاست | به دوردست ها می نگرم | من از دوردستها آمده ام